طلوع سرد بی خوابی
شب تاریك تنهایی ...
هوا دلتنگ خورشید است
و من غمگین خود بودن
چه دشوار است تهی بودن
چه اندازه كه تنهایم ، امان از درد بی درمان تنهایی
امان از روی آب ماندن
همه دلبستگی ها پوچ
همه وابستگی ها چون حبابی روی این دریا
كنار ساحلم اما ، چرا دریا غم انگیز است ؟
صدفها مانده بر شن ها
تهی از باور دریا
و روی خواب نرم و نازك شن های بی احساس
نوشتم راه فردا را........

|