کافه عشق

طلوع سرد....

 طلوع سرد بی خوابی

شب تاریك تنهایی ...

هوا دلتنگ خورشید است

و من غمگین خود بودن

چه دشوار است تهی بودن

چه اندازه كه تنهایم ، امان از درد بی درمان تنهایی

امان از روی آب ماندن

همه دلبستگی ها پوچ

همه وابستگی ها چون حبابی روی این دریا

كنار ساحلم اما ، چرا دریا غم انگیز است ؟

صدفها مانده بر شن ها

تهی از باور دریا

و روی خواب نرم و نازك شن های بی احساس

نوشتم راه فردا را........

 


نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 20 تیر 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

آرزو دارم شبی عاشق شوی ، آرزو دارم بفهمی درد را ، تلخی برخوردهای سرد را ، می رسد روزی که بی من سر کنی ، می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی زیر باران پوسید ... خوش آمدید


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 4845.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران